ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

57

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

دختر نعمان بن بشير الانصارى را نيز بكشت . عمره مىپنداشت كه مختار پيغمبر است . مصعب او را به زندان افكند و از برادرش عبد اللّه بن الزبير در باب او اجازت خواست و چون اجازت داد ، او را به قتل آورد . آنگاه مصعب به ابراهيم بن الاشتر نوشت و او را به اطاعت خود فرا خواند . و او را به امارت و منصب اعنة الخيل و هر چه از مغرب در تصرف آورد ، وعده داد . عبد الملك نيز به او نامه نوشت و وعدهء حكومت عراق را به او داد . ميان ياران او در گزينش اين دو اختلاف افتاد ، ولى ابراهيم چون ابن زياد را كشته بود و نيز از بيم اشراف شام به مصعب گرويد و نزد او رفت . مصعب ، مهلب را به جاى او به جزيره و ارمينيه و آذربايجان فرستاد . و نيز گويند كه چون مختار به هنگام آمدن مصعب به بصره ، مخالفت خود با عبد اللّه بن الزبير را آشكار كرد ، احمد بن شميط را بر مقدمه بفرستاد . مصعب نيز عباد الحطمى [ 1 ] را به مقابله او فرستاد عبيد اللّه بن على بن ابى طالب نيز با او بود . شب هنگام به يك ديگر رسيدند و همهء شب را در نبرد گذرانيدند . اصحاب مصعب عقب نشستند و به لشكرگاه خود رفتند و جنگ سخت شد و جماعتى از اصحاب مصعب از جمله محمد بن الاشعث كشته شدند . چون صبح دميد ، مختار ديد كه يارانش به درون سپاه مصعب فرو رفته‌اند ، چنان كه كسى در كنار او نيست ، اين بود كه بازگشت و به قصر داخل شد . او يارانش را گم كرده بود . يارانش به او پيوستند و هشت هزار تن همراه او به قصر داخل گشتند . مصعب چهار ماه آنان را به محاصره گرفت . مختار هر روز با شمشير مىجنگيد تا كشته شد . آنان كه در قصر بودند از مصعب امان خواستند ، مصعب امان داد و از قصر بيرون آمدند شش هزار مرد بودند . مصعب همه را بكشت . چون مصعب كوفه را گرفت ، عبد اللّه بن الزبير ، پسر خود حمزه را به بصره فرستاد او سيرت بد خويش آشكار كرد . و چنان كه بايد به كارى نمىرسيد مردم شكايت او به مالك بن مسمع بردند . مالك بر جسر بايستاد و به حمزه پيغام داد كه نزد پدرت بازگرد . احنف نيز به پدرش عبد اللّه بن الزبير نوشته بود كه او را از حكومت بصره عزل كند و مصعب را باز گرداند . عبد اللّه چنين كرد . حمزه خواست اموال را نيز با خود ببرد ولى مالك بن مسمع راه بر او بگرفت و گفت نمىگذارم اموال و عطاياى ما را با خود ببرى . ولى عبيد اللّه بن عبد اللّه عطاى او را بر عهده گرفت و مالك از او دست بداشت . و نيز گفته‌اند كه مصعب يك سال پس از قتل مختار ، نزد عبد اللّه بن الزبير كس فرستاد و خواستار بازگشت به بصره شد . عبد اللّه نيز او را به بصره بازگردانيد پيش از اين مهلب بن ابى صفره بر فارس حكومت داشت اينك به فارس بازگرديد تا با ازارقه بجنگد . در همهء ايام مصعب و حمزه ، مهلب با ازارقه در نبرد بود . چون مصعب به بصره بازگشت ، خواست مهلب

--> [ ( 1 ) ] الحبطى .